تبلیغات
زندگی

icon
 

زندگی کسالت بار نیست،

نوشته شده توسط :. بهمن .
سه شنبه 22 مرداد 1392-11:29

زندگی کسالت بار نیست،

بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای دودی و تیره

 به دنیای خود نگاه میکنند.

خیلی از افراد در بیست و پنج سالگی میمیرند،

 اما تا هفتاد سالگی دفن نمیشوند.

این برای من یک راز بزرگ است که چرا

بعضی از انسان ها به هر جایی که نگاه میکنند،

 زیبایی و لطافت میبینند

و حال آن که این زیبایی ها بر دیگران پوشیده است.




همیشه دیــــــر می فهمیم

نوشته شده توسط :. بهمن .
چهارشنبه 2 مرداد 1392-10:25

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد…

یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می شود،

یک قطره نور در دریای تاریکی همه دنیا می شود،

یک عزیز وقتی از دست رفت همه کس می شود.

امروز به همه چیز خوب بنگر

قدر داشته هایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش

عزیزانت را در آغوش بگیر و بگو که چقدر آنها را دوست داری

فرصت ها را از دست نده

زندگی آنقدر ها هم طولانی نیست

قدرش را بدان ، قبل از آنکه خیلی زود دیر شود…




برای آرامش خودت دیگران را ببخش

نوشته شده توسط :. بهمن .
جمعه 28 تیر 1392-13:23

باید بدانیم که به جای انتقام می‌توانیم کاری کنیم که نتیجه مثبت‌تری دارد و آن گفتن این جمله است که : شما را بخشیدم.

بخشیدن به معنای تسلیم شدن نیست بلکه به این منظور است که این هم بگذرد. وقتی فرد آزاردهنده را می‌بخشید از نظر هیجانی دیگر به او پایبند نشده‌اید. بخشش شما را از کابوس فرد دیگری خلاص می‌کند و به شما امکان زندگی پسندیده و آرامی را می‌دهد.

وقتی آدمی خشمگین می‌شود ممکن است احساس مسئولیت بیشتری بکند اما بخشش کم‌کم احساس قدرت بیشتری را القاء می‌کند. وقتی کسی را می‌بخشید قدرت صلاح دید شما احیاء می‌شود. مهم نیست که فرد لایق بخشش باشد، شما سزاوار رهایی هستید.

دلیل دیگری که ممکن است ما را از بخشش باز دارد می‌تواند احساسی چون ضعف باشد. بعضی‌ها فکر می‌کنند بخشیدن یعنی این که آن‌ها اشتباه کرده‌اند و حق با دیگری است. بخشش فقط بیرون کشیدن خنجر از شکم‌تان است. بخشش همانقدر که برای جسم خوب است برای روان نیز گوارا و خوب می‌باشد. زنده کردن و زنده نگه داشتن جراحات گذشته برای سلامتی ضرر دارد. ثابت شده است که حتی یادآوری ساده یک واقعه که باعث خشمگین شدن فرد می‌شود برای قلب استرس‌آور است. ابتدا احساس های منفی همچون خشم و غمگینی و خجالت را تحمل می‌کنید، بعد سعی می‌کنید از آنچه اتفاق افتاده سر در بیاورید یا به بررسی تسکین این پیشامدها می‌پردازید. بعضی افراد ممکن است هیچ وقت به مراحل نهایی بخشش دست پیدا نکنند.

به خاطر داشته باشید که بخشش همان فراموشی نیست…
نباید آزردگی‌ها را فراموش کنیم این تجربیات در عین ناراحت‌کننده بودن‌شان بسیار آموزنده و عبرت دهنده نیز هستند. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که دوباره قربانی نشویم و دیگران را نیز قربانی نکنیم. بخشش آرامش درونی می‌آورد. پس بخشنده باشید تا احساس‌های مثبت به وجود آمده، راه زندگی بهتر را برای شما هموار کند.





وقتی خدا هست دگر غصه چرا ...؟

نوشته شده توسط :. بهمن .
سه شنبه 25 تیر 1392-11:46

پشت هر کوه بلند ... 

سبزه زاری ست پر از یاد خدا... 

و  در  آن  باغ  کسی  می خواند ... 

که ...

وقتی خدا  هست  دگر  غصه  چرا ... ؟ 

 


آیا زندگی که داریم ، واقعا زندگیست ؟!

نوشته شده توسط :. بهمن .
شنبه 22 تیر 1392-11:22

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری ازخدا بگیرد، دادزد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:
“عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.”
لا به لای هق هقش گفت: “اما با یک روز… با یک روز چه کار می توان کرد؟ …” خدا گفت: “آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید”، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: “حالا برو و یک روز زندگی کن.”
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد،قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: “وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذار این مشت زندگی را هم مصرف کنم..”
آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ….

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما … اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، خدا را پرستش کرد،او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد.
فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: “امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!”
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟






درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسنده:


آمار وبلاگ:













تماس با من


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت



زندگی








اسما خداوند متعال














تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای وبلاگ زندگی محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با ذکر منبع مجاز میباشد سیاوش